!!! همه چیز جز هیچی !!!

!!!!اینجا همه چیز درهمه!!!!

مردی که ....!!!

 
 
 
 
!!!مردی که دوست داشت خدا با او حرف بزند!!!
 
 
 
مردی نجوا کنان گفت :
" ای خداوند و ای روح بزرگ ! با من حرف بزن " و چکاوکی با صدای قشنگی خواند اما مرد نشنید ...
و سپس دوباره فریاد زد :
" با من حرف بزن " و برقی در آسمان جهید و صدای رعد در آسمان طنین افکن شد اما مرد باز هم نشنید .
مرد نگاهی به اطراف انداخت و گفت :
" ای خالق توانا پس حداقل بگذار تا من شمارو ببینم " و ستاره ای به روشنی درخشید اما مرد فقط رو به آسمان فریاد زد :
" پروردگارا به من معجزه ای نشان بده " و کودکی متولد شد و زندگی تازه ای آغاز شد اما مرد متوجه نشد و با نا امیدی ناله کرد :
" خدایا مرا به شکلی لمس کن و بگذار تا بدانم اینجا حضور داری "
اما مرد با حرکت دست حتی پروانه را هم از خود دور کرد و قدم زنان رفت ....
_______________________________
پاورقی 1 :
فردا با ی داستان خیلی جالب میام  ی سر بزنید و حتما بخونید !!!!
پاورقی2 :
خیلی دوستتون دارم
 

[ چهارشنبه 11 بهمن 1391 ] [ 10:58 ] [ asemane75 ]

[ ارسال نظر(0) ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید