به خداوند چقدر اعتماد داریم ؟؟؟
[ چهارشنبه 11 بهمن 1391 ] [ 12:04 ] [ asemane75 ]
[ ارسال نظر(0) ]
!!! همه چیز جز هیچی !!!!!!!اینجا همه چیز درهمه!!!! |
به خداوند چقدر اعتماد داریم ؟؟؟ در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند .
مرد عارفی از کوچه ای می گذشت غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است
به او گفت :
چه طور در چنین وضعی می خندی و شادی می کنی ؟؟؟
جواب داد که :
من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد. پس چرا غمگین باشم در حالی که به او اعتماد دارم !!!؟
آن مرد که از عرفای بزرگ ایران بود می گوید :
از خودم شرم کردم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و عم به دل راه نمی دهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم ... !
[ چهارشنبه 11 بهمن 1391 ] [ 12:04 ] [ asemane75 ] [ ارسال نظر(0) ] اشتباه گرگ !!! روزی ، گرگی در دامنه کوه متوجه یک غار شد که حیوانات مختلف از آن عبور می کنند. گرگ بسیار خوشحال شد و فکر کرد که اگر در مقابل غار کمین کند، می تواند حیوانات مختلف را صید کند. بدین سبب، در مقابل خروجی غار کمین کرد تا حیوانات را شکار کند.
روز اول، یک گوسفند آمد. گرگ به دنبال گوسفند رفت. اما گوسفند بسرعت پا به فرار گذاشت و راه گریزی پیدا کرد و از معرکه گریخت. گرگ بسیار دستپاچه و عصبانی شد و سوراخ را بست. گرگ گمان می کرد که دیگر شکست نخواهد خورد.
روز دوم، یک خرگوش آمد. گرگ با تمام نیرو به دنبال خرگوش دوید اما خرگوش از سوراخ کوچک تری در کنار سوراخ قبلی فرار کرد. گرگ سوراخ های دیگر را بست و گفت که دیگر حیوانات نمی توانند از چنگ من بگریزند.
روز سوم، یک سنجاب کوچک آمد. گرگ بسیار تلاش کرد تا سنجاب را صید کند. اما سرانجام سنجاب نیز از یک سوراخ بسیار کوچک فرار کرد. گرگ بسیار عصبانی شد و کلیه سوراخ های غار را مسدود کرد. گرگ از تدبیر خود بسیار راضی بود.
اما روز چهارم، یک ببر آمد. گرگ که بسیار ترسیده بود بلافاصله به سوی غار پا به فرار گذاشت. ببر گرگ را تعقیب کرد. گرگ در داخل غار به هر سویی می دوید اما راهی برای فرار نداشت و سرانجام طعمه ببر شد.
_________________________________
نتیجه اخلاقی :
بستن راه دیگران قطع راه برگشت خود است.
چاه نکن بهر کسی اول خودت دوم کسی !!!!
_________________________________________
پانوشت :
اکر از مطالب وبلاگم خوشتون اومد نظر یادتون نره !!!
[ چهارشنبه 11 بهمن 1391 ] [ 11:35 ] [ asemane75 ] [ ارسال نظر(2) ] مردی که ....!!! !!!مردی که دوست داشت خدا با او حرف بزند!!!
مردی نجوا کنان گفت :
" ای خداوند و ای روح بزرگ ! با من حرف بزن " و چکاوکی با صدای قشنگی خواند اما مرد نشنید ...
و سپس دوباره فریاد زد :
" با من حرف بزن " و برقی در آسمان جهید و صدای رعد در آسمان طنین افکن شد اما مرد باز هم نشنید .
مرد نگاهی به اطراف انداخت و گفت :
" ای خالق توانا پس حداقل بگذار تا من شمارو ببینم " و ستاره ای به روشنی درخشید اما مرد فقط رو به آسمان فریاد زد :
" پروردگارا به من معجزه ای نشان بده " و کودکی متولد شد و زندگی تازه ای آغاز شد اما مرد متوجه نشد و با نا امیدی ناله کرد :
" خدایا مرا به شکلی لمس کن و بگذار تا بدانم اینجا حضور داری "
اما مرد با حرکت دست حتی پروانه را هم از خود دور کرد و قدم زنان رفت ....
_______________________________
پاورقی 1 :
فردا با ی داستان خیلی جالب میام ی سر بزنید و حتما بخونید !!!!
پاورقی2 :
خیلی دوستتون دارم
[ چهارشنبه 11 بهمن 1391 ] [ 10:58 ] [ asemane75 ] [ ارسال نظر(0) ] خود شناسی !!!![]() دوست دارید فرزند چندم خانواده باشید !!!!
تک فرزندان
نقاط مثبت :
این افراد همان هایی هستند که دائما به دنبال تحول هستند. آنان افرادی تکلیف گرا مرتب و منظم با وجدان و وظیفه شناس و بسیار قابل اطمینان می باشند. آنان عاشق واقعیت افکار و اندیشه ها و جزئیات هستند و از قبول مسئولیت های مختلف واهمه ای ندارند ....
نقاط منفی :
یکی از خصیصه های منفی این افراد سرسختی و خشونت شدید آنهاست . کمی کینه ای و پر توقع هستند و معمولا از قبول اشتباهاتشان سر باز می زنند . به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستند و در برابر دیگران افرادی بسیار حساس و نفوذ پذیرند که احساساتشان خیلی زود جریحه دار می شود .
فرزندان اول خانواده
نقاط مثبت :
آنها ذاتا مدیر به دنیا آمده اند . می گویند آنها دوست دارند همیشه خانواده را مدیریت کنند. فکر می کنند که همیشه حق و اولویت درهر کاری با آنهاست . فرزندان اول به دو دسته تقسیم می شوند : پرورش دهندگان افراد مطیع یا متحول کنندگانی سلطه جو. هر دو یکسان هستند فقط از متدهای مختلفی استفاده می کنند . معمولا فرزندان اول خانواده افرادی ایراد گیر مشکل پسند و دقیق هستند و عاشق توجه به جزئیات مسائلند . افرادی وقت شناس منظم و با کفایتند که دوست دارند همه چیزبه بهترین نحو انجام شود . از مسائل غافلگیر کننده نیز به هیچ وجه خوششان نمی آید.
نقاط منفی :
اما این افراد در عین مدیریت معمولا کمی بد اخلاق ترشرو و بی احساس به نظر می آیند . گهگاه به خاطر زور گویی و فشاری که بر سایرین می آورند تهدید کننده و رعب آور هستند . خودشان همه چیز را می دانند به دیگران اعتماد کم دارند . ریاست طلب ایرادگیر و نسبت به اشتباهات حساس و نکته سنج هستند.
فرزندان وسط خانواده
نقاط مثبت :
فرزندان وسطی افرادی خانواده دوست هستند که دیگران از بودن با آنها لذت می برند مهم ترین نیاز آنها آرام نگه داشتن اقیانوس پرتلاطم زندگی است و شعار آنها " آرامش به هر قیمتی " است . اینها افرادی بسیار آرام و بی سرو صدا شیرین و دوست داشتنی هستند و شنوندگان خوبی به شمار می روند . مهارت زیادی در حل مشکلات دارند چون همیشه هر دو جنبه یک مشکل را بررسی میکنند و دوست دارند همه را خوشحال کنند . همین مسئله باعث می شود که مشاوران و میانجیگران خوبی باشند.
نقاط منفی :
نسبت به فرزندان اول خانواده احسلس سلطه گری کمتری دارند اما دوست دارند همه آنها را ستایش کرده و دوست بدارند یا حداقل با آنها احساس شادی و خوشبختی کنند. ازآنجا که سعی در راضی نگه داشتن همه دارند ممکن است به افرادی وابسته تبدیل شوند.نمی توانند خوب تصمیم بگیرند تا جایی که باعث رنجاندن دیگران می شوند. همچنین برا شکست و اشتباهات دیگران خود را سرزنش می کنند.
فرزندان آخر خانواده
نقاط مثبت :
افرادی شاد و سرزنده اندکه این شادی و سرخوشی را با خود به همه جا می برند و دیگران را نیز از ان بهره مند می کنند. مهارت های مردمی آنه بسیار قوی است و عاشق این هستند که دیگران را با حرف ها و کارهایشان سرگرم کنند . هیچ کس برای آنها غریبه نیست و به سرعت با همه صمیمی می شوند . افرادی برونگرا هستند که از وجود دیگران انرژی می گیرند. از ریسک کردن واهمه ای ندارند.
نقاط منفی :
خیلی زود خسته می شوند از طرد شدن واهمه داشته و افق توجهاتشان کوتاه است.افرادی خودگرا هستند معمولا به خاطر توقعات غیر واقعی تصور می کنند در همه رابطه ها باید همیشه خوشی و خنده برقرار باشد.
________________________________________________________________________________
پانوشت 1 :
از کسانی که با نظراتشون من رو تشویق می کنن خیلی ممنونم !!!
پانوشت 2 :
اگر از مطالب وبلاگم خوشتون اومد نظر یادتون نره !!!
[ دوشنبه 09 بهمن 1391 ] [ 23:54 ] [ asemane75 ] [ ارسال نظر(3) ] من و آسمون!!! .... و به قول سهراب :
" دچار " یعنی " عشق " و خوش به حال ماهی
که ... دچار
آبی های دریاست !!!
[ دوشنبه 09 بهمن 1391 ] [ 12:13 ] [ asemane75 ] [ ارسال نظر(3) ] معجون آرامش !!! *** معجون آرامش ***
کسری انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش افکند و گفت او را به زنجیر بستند. چون روزی چند بر این حال بود. کسرا کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند . آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان .
بدو گفتند :
در این تنگی و سختی تو را آسوده دل می بینیم !!!
گفت : معجونی ساخته ام از شش جزء و بکار می برم و چنان که می بینید مرا نیکو می دارد .
گفتند : آن معجون را شرح بازگوی که ما را نیز هنگام گرفتاری بکار آید .
گفت : آری جزء نخست اعتماد بر خدای عزوجل است.
دوم آنچه مقدر است بودنی است .
سوم شکیبایی برای گرفتار بهترین چیزهاست .
چهارم اگر صبر نکنم چه کنم. پس نفس خویش را به زاری بیش نیازارم .
پنجم آنکه شاید حالی سخت تر از این رخ دهد .
ششم آن که از این ساعت تا ساعت دیگر امید گشایش باشد .
چون این سخنان به کسری رسید او را آزاد کرد و برای همیشه گرامی اش داشت .
[ دوشنبه 09 بهمن 1391 ] [ 11:51 ] [ asemane75 ] [ ارسال نظر(0) ] نامه ای از زمین به آسمان !!! *** سلام آسمان اینجا زمین است ***
ساعت به وقت انسانیت به خواب رفته !!!
برادر از برادر خبر ندارد و دوست از دوست !!!
" شکستن " عادت شده ... میشکنن مثل شیشه ای بی ارزش !!!
" عشق " سرگرمی شده ... مثل عروسک برا بچه. آدما زود عاشق می شوند و مرتب معشوق عوض می کنند !!!
" قول " شده یک دلخوشی ... !!!
و " قلب " شده یک چیز بی ارزش که راحت زیر پاها له میشه ... مثل برگ پاییزی !!!
اینجا دیگه از انسانیت خبری نیست. دیگه محرم و نامحرم نمیشه تشخیص داد.
" خیانت" شده بهترین شغل افراد ... که بهش افتخار میکنن !!!
اینجا دیگه از قیمت انسان خبری نیست ... آدما راحت خود را به این و آن می فروشند بدون اینکه از بازار " قیمت انسان " خبری داشته باشند !!!
" ظرفیت " آدما کم شده ... مثل یک قایق چوبی که تو دریا موج آن را به این طرف و آن طرف می کشد . موج آنها را به این سو و آن سو میکشد !!!
[ دوشنبه 09 بهمن 1391 ] [ 10:33 ] [ asemane75 ] [ ارسال نظر(0) ] راست و دوغ !!!
v کسی که سخنانش نه راست است نه دروغ " فیلسوف " است.
v کسی که راست و دروغ برای او یکی است " متملق و چاپلوس " است.
v کسی که پول می گیرد تا دروغ بگوید " دلال " است.
v کسی که دروغ می گوید تا پول بگیرد " گداست "
v کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد " قاضی " است.
v کسی که جز راست چیزی نمی گوید " بچه " است.
v کسی که به خودش هم دروغ می گوید "متکبر و خود پسند " است.
v کسی که دروغ خودش را باور می کند " ابله " است.
v کسی که اصلا دروغ نمی گوید " مرده " است.
v کسی که دروغ می گوید و قسم هم می خورد " بازاری " است.
v کسی که دروغ می گوید و خودش هم نمی فهمد " سیاستمدار " است.
v کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند " دیوانه " است.
[ یکشنبه 08 بهمن 1391 ] [ 19:38 ] [ asemane75 ] [ ارسال نظر(1) ] عشق و گنجشک !!!
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و بر می گشت !!!
پرسیدند : چه می کنی ؟
گفت : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم ....
گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد ...
گفت : ... شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که عشقت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟
پاسخ می دهم : هر آنچه از من بر می آمد !!!
[ یکشنبه 08 بهمن 1391 ] [ 13:22 ] [ asemane75 ] [ ارسال نظر(0) ] دروازه بان !!!
گفتم : در گروه خودت چه کاره ای؟
گفت : دروازه بان دلم .
گفتم : این هم شد کار؟ برو تو خط حمله.
گفت : فکرم از دروازه مطمئن نیست . دلم یک دروازه است . اگر کنترل نکنم می بینی پی در پی گل می خورم
گفتم : مثلا چه گلی ؟
گفت : گل گناه . گل هوس . گل غرور . گل دوستی های حساب نشده . گل غفلت از آینده و آخرت !!!
گفتم : چطور است جمع شویم و با " تیم ابلیس " مسابقه دهیم ؟
گفت : به شرط اینکه خودم دروازه بان باشم چون می دانم که از چه زاویه ای " توپ گناه " را به طرف دروازه دلها شوت میکنند .
گفتم : قبول. ولی از کجا این تجربه را کسب کرده ای؟
گفت : زاویه ی حمله ابلیس " غفلت " است و " غرور" وقتی چراغ " یاد " خاموش می شود غرور به دشمن گرا می دهد . آنگاه گل گناه دروازه دل را میگشاید. شیطان حریف قدری است نمی شود آن را دست کم گرفت .
گفتم : پس تو " خط دفاع " را بیشتر دوست داری !!!
گفت : آدم اگر نتواند دفاع خوبی داشته باشد مهاجم خوبی هم نمی شود .
گفتم : دیگر کدام زاویه را باید مراقب بود ؟
گفت :
خواهی نخوری ز تیم ابلیس شکست
باید به دفاع از دل و دیده نشت
چون شوت شود به سوی دل توپ گناه
دروازه ی دل به روی آن باید بست
گفتم : دروازه بانی هم عجب لذتی دارد !!!
گفت : به شرط آن که گل نخوری و حمله شیطان را دفع کنی.
" جهاد با نفس " به همین جهت بالا ترین مبارزه هاست !!!
[ شنبه 07 بهمن 1391 ] [ 20:26 ] [ asemane75 ] [ ارسال نظر(0) ] |
|
|
[ طراح قالب: آوازک | Theme By Avazak.ir | rss ] |