!!! همه چیز جز هیچی !!!!!!!اینجا همه چیز درهمه!!!! |
سه پند برای اینکه ...!!! سه پند برای این که کامروا شوید !!!
![]() روزی لقمان به پسرش گفت :
امروز به تو سه پند می دهم تا کامروا شوی .
اول این که ...
سعی کنی در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری !!!
دوم این که ...
در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی !!!
و سوم این که ...
در بهترین کاخ ها و خانه های جهان زندگی کنی !!!
پسر لقمان گفت :
ای پدر ما خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کار ها را انجام دهم ؟؟؟
لقمان جواب داد :
اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوریهر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را میدهد !!!
اگر بیشتر کار کنی و کمی کمتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است !!!
و اگر با مردم دوستی کنی ، در قلب آنها جای می گیری و آن وقت بهترین خانه های جهان مال توست !!!
نظر یادتون نره !!!
![]() حکایت من و او !!!![]() برايش نوشتم .... به اميد فرداي بهتر ....
دو هفته بعد خبر رسید ازدواج کرد ... !!!
بعدها فهميدم آن روز " الف " " فردا " را يادم
رفته بود بنويسم !!!
انشای یک دانش آموز !!!!!! علاقه به حيوانات !!!
![]() ما حيوانات را خيلي دوست داريم، بابايمان هم همينطور.ما هر روز در مورد
حيوانات حرف ميزنيم ، بابايمان هم همينطور. بابايمان هميشه وقتي با ما
حرف ميزند از حيوانات هم ياد ميکند، مثلا امروز بابايمان دوبار به ما
گفت؛ تولهسگ مگه تو مشق نداري که نشستي پاي تلوزيون؟ و هر وقت ما پول
ميخواهيم ميگويد؛ کرهخر مگه من نشستم سر گنج؟
چند روز پيشا وقتي ما با مامانمان و بابايمان ميرفتيم خون عمه زهره اينا
يک تاکسي داشت ميزد به پيکان بابايمان. بابايمان هم که آن روي سگش آمده
بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوري گوساله؟ آقاهه هم گفت: کور باباته يابو،
پياده ميشم همچين ميزنمت که به خر بگي زن دايي, بابايمان هم گفت: برو
بينيم بابا جوجه و عين قرقي پريد پايين ولي آقاهه از بابايمان خيلي
گنده تر بود و بابايمان را مثل سگ کتک زد. بعدش مامانمان به بابايمان
گفت؛ مگه کرم داري آخه؟ خرس گنده مجبوري عين خروس جنگي بپري به مردم؟
ما تلوزيون را هم که خيلي حيوان نشان ميدهد دوست ميداريم، البته علي
آقا شوهر خالهمان ميگويد که تلوزيون فقط شده راز بقا، قديما همش گربه و
کوسه نشون ميداد. ما فکر ميکنيم که منظور علي آقا کارتون پينوکيو باشه
چون هم توش گربهنره داشت هم کوسه هم پينوکيو که دروغ ميگفت.
فاميلهاي ما هم خيلي حيوانات را دوست دارند، پارسال در عروسي منوچهر
پسر خاله مان که رفت قاطي مرغها، شوهر خالهمان دو تا گوسفند آورد که
ما با آنها خيلي بازي کرديم ولي بعدش شوهر خالهمان همان وسط سرشان را
بريد! ما اولش خيلي ترسيديم ولي بابايمان گفت چند تا عروسي برويم عادت
ميکنيم، البته گوسفندها هم چيزي نگفتند و گذاشتند شوهر خالهمان سرشان
را ببرد، حتما دردشان نيامد. ما نفهميديم چطور دردشان نيامده چون يکبار
در کامپيوتر داداشمان يک فيلم ديديم که دوتا آقا که هي ميگفتند الله
اکبر سر يک آقا رو که نميگفت الله اکبر
بريدند و اون آقاهه خيلي دردش اومد. و ما تصميم گرفتيم که هميشه بگيم
الله اکبر که يک وقت کسي سر ما را نبرد.
ما نتيجه ميگيريم که خيلي خوب شد که ما در ايران به دنيا آمديم تا
بتونيم هر روز از اسم حيوانات که نعمت خداوند هستند استفاده کنيم و آنها
را در تلوزيون ببينيم در موردشان حرف بزنيم و نميدانيم اگر در ايران به
دنيا نيامد بوديم چه غلطي بايد ميکرديم !!!
حکایت مترسک !!!!!! حکایت مترسک !!!
![]() از مترسکی سوال کردم: آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشدهای ؟
پاسخم داد : در ترساندن دیگران برای من لذتی به یاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمیشوم!
اندکی اندیشیدم و سپس گفتم : راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!
گفت : تو اشتباه می کنی؟
زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد !!!
!!! حکایت وقت رسیدن مرگ !!!!!! حکایت وقت رسیدن مرگ !!!
![]() یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش ...
مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت ...
طرف یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد ...
مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه ...
اون مرد گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر ...
مرگ قبول کرد و اون مرد رفت شربت بیاره ...
توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت ...
مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت ...
مرد وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیست
و منتظر شد تا مرگ بیدار شه ...
مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت!
بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم!
نتیجه اخلاقی : در همه حال منصفانه رفتار کنیم و بی جهت تلاش مذبوحانه نکنیم !!!!
کشتی های غرق شده !!!![]() کوچک که بودم
کشتی هایم که غرق می شد،
سریع برگی از دفتر مشقم می کندم
و دوباره یکی عین آن را می ساختم.
ولی حالا ....
روزهاست که کشتی هایم غرق شده
و تنها در حسرت آنم،
که چرا دیگر دفتر مشقی ندارم ؟!!
إإإإإإی باتوأم...خداحافظ![]() خداحافظی....!
هی.....!!!
چی بگم ؟
از چشمایی که همیشه منتظره ! منتظر یه خبر !
گاهی بی خبری برای آدم بهتره ، میدونین من فکر میکنم ماها خودمونو گم کردیم ! فراموش کردیم برای چی روی زمین اومدیم ! خیلی زندگی رو جدی گرفتیم !
گذشتن از روز هایی که برامون غیر قابل تحمل هستن اما حسرت همین روز هاست که یه مدت بعد مثل خوره روحمونو میخوره !!!
آهای میبینی؟؟؟
خسته ام !!!
از این روزگار !!!
از این آدما !!!
از این شکستی که هر روز هزار بار برای خودم مرورش میکنم !
از میراث چیزی که گفتن مقدسه !
از نقاب روی چهره ی آدما !
از دوست های نامرد و نامرد های دوست !
از کسایی که حرف هامو فراموش کردن !
از تب و تابی که دیگه توی خودم حسش نمیکنم !
از اینکه دیگه هم صحبت جوونی ندارم و با آدم بزرگا درد و دل میکنم !
دلم گرفته مثل همیشه! خدا هم فهمیده دیگه نمیتونم تحمل کنم !
چرا اینجوری شد؟؟؟
چرا رفت ؟؟؟
چرا ... ؟؟؟
کی میدونه جز خودش؟
میگن دل بستن مثل انداختن یه سنگ توی آبه و دل کندن مثل پیدا کردن همون سنگست !
میگویم سلام ، هیچکس جوابم را نمیدهد
پس خدانگهدار میگویم شاید از سر اتفاق ، یک نفر دست هایش تکان بخورد.
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یک ریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم؟
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی!!!
__________________________________________
پانوشت 1 :
اگر از وبلاگم خوشتون اومد با کلیک رو عکس زیر بهم امتیاز بدهید !!!
خوراکی هایی برای افزایش طول عمر !!!!!! خوراکی هایی برای افزایش طول عمر !!!
خوراکی های مختلفی هستند که می توانند به شما برای داشتن سلامت کمک کنند . این میوه و خوراکی ها دارای بهترین و مهمترین مواد معدنی بدن هستند.
** گریپ فروت : یکی از میوه هایی که خیلی کم استفاده می شود و بسیاری از مردم آن را دست کم می گیرند گریپ فروت است. نوع تلخ این میوه می تواند دیابت را درمان کند و همچنین تحقیقاتی در سال 2010 نشان می دهد که این میوه می تواند برای کبد نیز بسیار عالی باشد. گریپ فروت همچنین سرشار از آنتی اکسیدان های مفید برای بدن است.
** ذغال اخته : یک دیگر از خوراکی های خوشمزه دنیا که افراد زیادی به آن علاقه مند هستند ذغال اخته است. این میوه بیشتر در اواخر بهار در مغازه ها دیده می شود یکی از بهترین خوراکی ها برای مقابله با بیماری های عفونی است. این میوه میزان زیادی آنتی میکروبیال دارد و همچنین آنتی اکسیدانی بودن آن بسیاری از بیماری ها را از بین می برد.
** سیر : از جمله سبزی ها به حساب می آید اما کسی دوست ندارد به آن حتی کمی نزدیک شود چراکه بوی بسیار بدی می دهد و از همین رو دوستداران آن بسیار کم هستند. سیر یکی از بهترین خوراکی های دنیا است. به نوعی می تواند بسیاری از بیماری ها را یک تنه نابود کند و برای فشار خون بسیار مناسب است و آن را تنظیم می کند. این خوراکی همچنین می تواند میزان کلسترول خون را نیز کاهش دهد.
** قهوه : شاید تا به حال از قهوه موارد خوبی نشنیده باشید اما این نوشیدنی همیشه هم بد نیست و خواص بسیار زیادی دارد. قهوه می تواند انرژی بدن را برای یک روز سخت و پرکار تامین کند و همچنین با توجه به تحثیثات صورت گرفته مشخص شده است که این نوشیدنی می تواند خطر بیماری های دیابت، سکته قلبی و حتی عفونت های مختلف را به شدت کاهش دهد.
رازهایی در مورد آقایون !!!حرف اول :
آهااااااای اونیکه واسه رفتنت بهونه میاری ؟؟؟ برو تا دیرت نشده!!!
حرف دوم :
آی دختر خانم شما کجا ؟؟؟
اگر از مطالب وبلاگم خوشت اومد یادت نره که بهم امتیاز بدی!!!
برا امتیاز دادن کلیک کن ؟
ادامه مطلب فرصت خود شناسی !!!![]() !!! فرصت خود شناسی !!!
پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد.
پس آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند.
یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهینها تربیت شده و آماده شکار است.
اما نمیدانم چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخهای قرار داده تکان نخورده است.
این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند.
روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد. صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز
با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است.
پادشاه دستور داد تا معجزهگر شاهین را نزد او بیاورند.
درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد.
پادشاه پرسید: تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟
کشاورز که ترسیده بود گفت:
سرورم، کار سادهای بود، من فقط شاخهای را که شاهین روی آن نشسته بود بریدم.
شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد.
______________________________
نتیجه اخلاقی :
گاهی لازم است برای بالا رفتن، شاخههای زیر پایمان را ببریم ...
راستی شما ...
چقدر به شاخههای زیر پایتان وابسته هستید؟
آیا تواناییها و استعدادهایتان را میشناسید؟
آیا هیچگاه جرات ریسک را به خود داده اید؟
______________________________
پانوشت 1 :
اگر از وبلاگم خوشتون اومد رو تصویر زیر کلیک کنید و بهم امتیاز بدهید !!!
______________________________
پانوشت 2 :
نمی خوای نظر بدی ؟؟؟
به مرد بودن خود افتخار کنید ...
### به مرد بودن خود افتخار كنيد.... ###
- هميشه از نام خانوادگي شما استفاده ميشود
- مدت زمان مكالمه تلفني شما حداكثر 30 ثانيه است.
- براي يك مسافرت يك هفتهاي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.
- در مدت 10 دقيقه ميتوانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.
-لازم نيست كيفي پر از وسايل بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.
-با يك دسته گل ميتوانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.
-وقتي مهماني به خانه شما ميآيد، لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.
-بدون هديه ميتوانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.
-ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.
-همكارانتان نميتوانند اشك شما را در بياورند.
-دوستان شما توجهي به افزايش وزن شما ندارند.
-جنسيت شما در موقع مصاحبهي استخدام مطرح نيست.
-در تمام شيشههاي مربا و ترشي را خودتان باز ميكنيد.
-حداقل 20 راه براي باز كردن در هر بطري نوشابه داخلي يا خارجي بلد هستيد.
-رنگ اجزاي صورت شما در هر صورت طبيعي است.
-اگر در سن 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نميگيرد.
-ميتوانيد آرزوي هر پست و مقامي را داشته باشيد.
-بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد….
-و اگر خوب فكر كنيد ميبينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به مرد بودن خود افتخار كنيد.
________________________________________
پانوشت 1 :
اگر از وبلاگم خوشتون اومد اینجا کلیک کنید و بهم امتیاز دهید !!!
یا در سمت راست وبلاگ رو انتخاب وبلاگ برتر کلیک کنید !!!
________________________________________
پانوشت 2 :
نظر یادتون نره ؟؟؟
تیز هوشی یک مادر شوهر زرنگ !!!تيزهوشي يک مادر شوهر زرنگ !!!!
![]() خانمی براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد كه پسرش با يك هم اتاقي دختر بنام Vikki زندگي ميكند. كاري از دست خانم حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود.
او به رابطه ميان آن دو ظنين شده بود و اين موضوع باعث كنجكاوي بيشتر او مي شد. مسعود كه فكر مادرش را خوانده بود گفت : " من ميدانم كه شما چه فكري مي كنيد ، اما من به شما اطمينان مي دهم كه من و Vikki فقط هم اتاقي هستيم . "
حدود يك هفته بعد ، Vikki پيش مسعود آمد و گفت : " از وقتي كه مادرت از اينجا رفته ، قندان نقره اي من گم شده ، تو فكر نمي كني كه او قندان را برداشته باشد ؟ "
" خب، من شك دارم ، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد. "
او در ايميل خود نوشت : مادر عزيزم، من نمي گم كه شما قندان را از خانه من برداشتيد، و در ضمن نمي گم كه شما آن را برنداشتيد . اما در هر صورت واقعيت اين است كه قندان از وقتي كه شما به تهران برگشتيد گم شده . " با عشق، مسعود "
روز بعد ، مسعود يك ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت نمود : پسر عزيزم، من نمي گم تو با Vikki رابطه داري !!! ، و در ضمن نمي گم كه تو باهاش رابطه نداري . اما در هر صورت واقعيت اين است كه اگر او در تختخواب خودش مي خوابيد ، حتما تا الان قندان را پيدا كرده بود. با عشق ، مامان !!!
شکر خدا !!!
روزى، مردى خواب عجیبى دید! دید که پیش فرشتههاست و به کارهاى آنها نگاه مىکند. هنگام ورود، دسته بزرگى از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامههایى را که توسط پیکها از زمین مىرسند، باز مىکنند و داخل جعبه مىگذارند.مرد از فرشتهها پرسید: شما چهکار مىکنید؟ فرشته در حالى که داشت نامهاى را باز مىکرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و درخواستهاى مردم را، تحویل مىگیریم. مرد کمى جلوتر رفت، باز تعدادى از فرشتگان را دید که کاغذهایى را داخل پاکت مىگذارند و آنها را توسط پیکهایى به زمین مىفرستند.مرد پرسید: شماها چهکار مىکنید؟ یکى از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است؛ ما الطاف و رحمتهاى خداوند را براى بندگان به زمین مىفرستیم.مرد کمى جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است!
مرد باتعجب پرسید: شما چرا بیکارید؟! فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمى که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند، ولى فقط عده بسیار کمى جواب مىدهند.مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه مىتوانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند :
« خدایا شکر »
______________________________
پاورقی 1 :
تشکر ویژه برا اون دوست عزیزی که این مطلب رو برام فرستاده است !!!
*** بازم از این کارا انجام بده ***
داستان قشنگ شیطان و نماز گذار !!!![]() *** داستان قشنگ شيطان ونمازگزار ***
مردي صبح زود از خواب بيدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.
لباس پوشيد و راهي خانه خدا شد.
در راه به مسجد، مرد زمين خورد و لباسهايش کثيف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهايش را عوض کرد و دوباره راهي خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمين خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. يک بار ديگر لباسهايش را عوض کرد و راهي خانه خدا شد.
در راه به مسجد، با مردي که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسيد.
مرد پاسخ داد : (( من ديدم شما در راه به مسجد دو بار به زمين افتاديد.))، از اين رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر مي کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه مي دهند. همين که به مسجد رسيدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست مي کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.
مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداري مي کند. مرد اول درخواستش را دوبار ديگر تکرار مي کند و مجدداً همان جواب را مي شنود. مرد اول سوال مي کند که چرا او نمي خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند. مرد دوم پاسخ داد: ((من شيطان هستم.)) مرد اول با شنيدن اين جواب جا خورد.
شيطان در ادامه توضيح مي دهد:
((من شما را در راه به مسجد ديدم و اين من بودم که باعث زمين خوردن شما شدم.))
وقتي شما به خانه رفتيد، خودتان را تميز کرديد و به راهمان به مسجد برگشتيد، خدا همه گناهان شما را بخشيد. من براي بار دوم باعث زمين خوردن شما شدم و حتي آن هم شما را تشويق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بيشتر به راه مسجد برگشتيد. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشيد. من ترسيدم که اگر يک بار ديگر باعث زمين خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشيد. بنا براين، من سالم رسيدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.
نتیجه داستان :
کار خيري را که قصد داريد انجام دهيد به تعويق نياندازيد. زيرا هرگز نمي دانيد چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختي هاي در حين تلاش به انجام کار خير دريافت کنيد. پارسائي شما مي تواند خانواده و قوم تان را بطور کلي نجات بخشد.
کتابهای درسی سال 2012![]() کتاب های درسی سال 2012
گاو ماما می کرد٬ گوسفند بع بع می کرد ٬سگ واق واق می کرد.
همه با هم صدا می زدند حسنک کجایی؟
شب شده بود اما حسنک هنوز به خانه نیامده بود حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.
او به شهر رفته ٬ و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.
او هر روز صبح بجای غذا دادن به حیوانات٬جلوی آینه به مو های خود ژل می زند٬ موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست، چون او موهای خود را گلت می کند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد٬ کبری به او گفت که تصمیم بزرگی گرفته است٬ کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند٬ چون کبری با پترس چت می کرد.
پترس همیشه پای کامپیوتر نشسته بود و چت می کرد. پترس دید که سدسوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود او نمی دانست که سد تا چند لحظه دیگر می شکند.
پترس در حال چت کردن غرق شد و مرد. برای مراسم تدفین او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود٬ ریز علی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت٬ ریز علی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد ریز علی چراغ قوه هم داشت٬ اما حوصله دردسر نداشت.
قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد٬ کبری و همه مسافران مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت٬ خانه مثل همیشه سوت و کور بود٬ الان چند سالی هست که کوکب خانم٬ همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد٬او حتی مهمان خوانده هم ندارد٬ او اصلا حوصله مهمان را ندارد.
او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند٬ او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد٬ او آخرین بار که گوشت خرید٬ چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخته بود. اما او از چوپان دروغگو گله ندارد٬ چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد و دیگر به همین دلیل است که کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ را ندارد.
غمگینم !!!![]() غمگينم از سكوتم
از چشم گفتن هاي زوركيم
از اشك هاي شبانه
و حتي غمگينم از تو ... تو كه صادقانه دوستت داشتم
تو كه براي من همچون نفس بودي...تنگيه نفس گرفته ام
كــــــــمكــــــــــــم كن ؟؟؟
کمک !!!
درد من !!!![]() به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم،فهمیدم که بیمارم ...............
خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.
زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
به ارتوپد رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم وآنها را در آغوش بگیرم.
بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم
فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراترببرم.
زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم
خدای مهربانم برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد. به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم.
هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم
قبل از رفتم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم
هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.
زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم و
زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.
امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:
رنگین کمانی به ازای هر طوفان
لبخندی به ازای هر اشک
دوستی فداکار به ازای هر مشکل
نغمه ای شیرین به ازای هر آه
و اجابتی نزدیک برای هر دعا
__________________________________
پانوشت 1 :
ی بخش نظر سنجی به وبلاگم اضافه کردم !!!
افتاد ؟؟؟
****** نظراتتون رو با دو کلیک ثبت کنید ******
MER 30
[ سه شنبه 17 بهمن 1391برچسب:داستانهای جالب !!!, ] [ 8:39 ] [ * پسر بد * ] [ رفاقت منو تو !!!![]() نمیـــدونی چقــــدر دوست دارم .....
زانوهامو بغل كرده بودمو نشسته بودم كنار ديوار!ديدم يه سايه افتاد روم
سرم رو آوردم بالا
نگاه كرد تو چشمام، از خجالت آب شدم...تمام صورتم عرق شرمندگي پر كرد...
گفت:تنهايي؟!
گفتم:آره.
گفت:دوستات كجان؟! همونایی که میگفتن تا ته تهش باهاتیم.
گفتم: همشون گذاشتن رفتن...
نگام کردی و گفتی:تو كه مي گفتي بهترين هستن!
گفتم:اشتباه كردم.
گفتي: منو واسه اونا تنها گذاشتي
گفتم:نه!
گفتي:اگه نه،پس چرا ياد من نبودي؟
گفتم:بودم
گفتي:اگه بودي،پس چرا اسمم رو نبردي ؟!
گفتم:بردم، همين الان بردم.
گفتي:آره،الان كه تنهايي،وقت سختي!
(گر گرفتم از شرم-حرفي واسه جواب نداشتم)
سرمو انداختم پايين-گفتم:آره
گفتم:تو رفاقتت كم آوردم،منو بخش!
حالا که اومدم،حالا که میدونم تو ته رفاقتی.
گفتي:ببخشم؟
گفتم:اينقدر ناراحتي كه نمي بخشي منو؟!
حق داري! منم بودم نمیبخشیدم.
گفتي:نه!
ازت ناراحت نبودم! چيو بايد مي بخشيدم؟
بغض گلمو گرفت
نتونستم بگم تمومش کن این خوبی و مهربونیاتو.واسه یه بارم شده نبخش!
باز گفتی:
تو عزيز تريني واسم،تو تنهام گذاشتي اما تنهات نذاشته بودم و نمي ذارم
گفتم:فقط شرمندتم
گفتي:حالا چرا تنها نشستي؟
گفتم:آخه تنهام
گفتي:پس من چي رفيق؟
من كه گفتم فقط كافيه صدا بزنی منو تا بيام پيشت
من كه گفتم داري منو به خاطر كسايي تنها مي ذاري كه تنهات ميذارن
اما هر موقع تنها شدي غصه نخور،فقط كافيه صدا بزني منو.
من هميشه دوست دارم،حتي اگه منو تنها بزاري،.
هميشه مواظبت بودم،تو با اونا خوش بودي،منو فراموش كردي تو اين
خوشي
اما من مواظبت بودم،آخه رفيقتم،دوست دارم
________________________________
پانوشت 1 :
پایین هر پست بخش " نظر دهید " وجود داره کلیک کن و حرف دلت برام بفرست مطمئن باش می خونمش !!!
به خداوند چقدر اعتماد داریم ؟؟؟![]() در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند .
مرد عارفی از کوچه ای می گذشت غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است
به او گفت :
چه طور در چنین وضعی می خندی و شادی می کنی ؟؟؟
جواب داد که :
من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد. پس چرا غمگین باشم در حالی که به او اعتماد دارم !!!؟
آن مرد که از عرفای بزرگ ایران بود می گوید :
از خودم شرم کردم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و عم به دل راه نمی دهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم ... !
اشتباه گرگ !!!![]() روزی ، گرگی در دامنه کوه متوجه یک غار شد که حیوانات مختلف از آن عبور می کنند. گرگ بسیار خوشحال شد و فکر کرد که اگر در مقابل غار کمین کند، می تواند حیوانات مختلف را صید کند. بدین سبب، در مقابل خروجی غار کمین کرد تا حیوانات را شکار کند.
روز اول، یک گوسفند آمد. گرگ به دنبال گوسفند رفت. اما گوسفند بسرعت پا به فرار گذاشت و راه گریزی پیدا کرد و از معرکه گریخت. گرگ بسیار دستپاچه و عصبانی شد و سوراخ را بست. گرگ گمان می کرد که دیگر شکست نخواهد خورد.
روز دوم، یک خرگوش آمد. گرگ با تمام نیرو به دنبال خرگوش دوید اما خرگوش از سوراخ کوچک تری در کنار سوراخ قبلی فرار کرد. گرگ سوراخ های دیگر را بست و گفت که دیگر حیوانات نمی توانند از چنگ من بگریزند.
روز سوم، یک سنجاب کوچک آمد. گرگ بسیار تلاش کرد تا سنجاب را صید کند. اما سرانجام سنجاب نیز از یک سوراخ بسیار کوچک فرار کرد. گرگ بسیار عصبانی شد و کلیه سوراخ های غار را مسدود کرد. گرگ از تدبیر خود بسیار راضی بود.
اما روز چهارم، یک ببر آمد. گرگ که بسیار ترسیده بود بلافاصله به سوی غار پا به فرار گذاشت. ببر گرگ را تعقیب کرد. گرگ در داخل غار به هر سویی می دوید اما راهی برای فرار نداشت و سرانجام طعمه ببر شد.
_________________________________
نتیجه اخلاقی :
بستن راه دیگران قطع راه برگشت خود است.
چاه نکن بهر کسی اول خودت دوم کسی !!!!
_________________________________________
پانوشت :
اکر از مطالب وبلاگم خوشتون اومد نظر یادتون نره !!!
مردی که ....!!!![]() !!!مردی که دوست داشت خدا با او حرف بزند!!!
مردی نجوا کنان گفت :
" ای خداوند و ای روح بزرگ ! با من حرف بزن " و چکاوکی با صدای قشنگی خواند اما مرد نشنید ...
و سپس دوباره فریاد زد :
" با من حرف بزن " و برقی در آسمان جهید و صدای رعد در آسمان طنین افکن شد اما مرد باز هم نشنید .
مرد نگاهی به اطراف انداخت و گفت :
" ای خالق توانا پس حداقل بگذار تا من شمارو ببینم " و ستاره ای به روشنی درخشید اما مرد فقط رو به آسمان فریاد زد :
" پروردگارا به من معجزه ای نشان بده " و کودکی متولد شد و زندگی تازه ای آغاز شد اما مرد متوجه نشد و با نا امیدی ناله کرد :
" خدایا مرا به شکلی لمس کن و بگذار تا بدانم اینجا حضور داری "
اما مرد با حرکت دست حتی پروانه را هم از خود دور کرد و قدم زنان رفت ....
_______________________________
پاورقی 1 :
فردا با ی داستان خیلی جالب میام ی سر بزنید و حتما بخونید !!!!
پاورقی2 :
خیلی دوستتون دارم
خود شناسی !!!![]() دوست دارید فرزند چندم خانواده باشید !!!!
تک فرزندان
نقاط مثبت :
این افراد همان هایی هستند که دائما به دنبال تحول هستند. آنان افرادی تکلیف گرا مرتب و منظم با وجدان و وظیفه شناس و بسیار قابل اطمینان می باشند. آنان عاشق واقعیت افکار و اندیشه ها و جزئیات هستند و از قبول مسئولیت های مختلف واهمه ای ندارند ....
نقاط منفی :
یکی از خصیصه های منفی این افراد سرسختی و خشونت شدید آنهاست . کمی کینه ای و پر توقع هستند و معمولا از قبول اشتباهاتشان سر باز می زنند . به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستند و در برابر دیگران افرادی بسیار حساس و نفوذ پذیرند که احساساتشان خیلی زود جریحه دار می شود .
فرزندان اول خانواده
نقاط مثبت :
آنها ذاتا مدیر به دنیا آمده اند . می گویند آنها دوست دارند همیشه خانواده را مدیریت کنند. فکر می کنند که همیشه حق و اولویت درهر کاری با آنهاست . فرزندان اول به دو دسته تقسیم می شوند : پرورش دهندگان افراد مطیع یا متحول کنندگانی سلطه جو. هر دو یکسان هستند فقط از متدهای مختلفی استفاده می کنند . معمولا فرزندان اول خانواده افرادی ایراد گیر مشکل پسند و دقیق هستند و عاشق توجه به جزئیات مسائلند . افرادی وقت شناس منظم و با کفایتند که دوست دارند همه چیزبه بهترین نحو انجام شود . از مسائل غافلگیر کننده نیز به هیچ وجه خوششان نمی آید.
نقاط منفی :
اما این افراد در عین مدیریت معمولا کمی بد اخلاق ترشرو و بی احساس به نظر می آیند . گهگاه به خاطر زور گویی و فشاری که بر سایرین می آورند تهدید کننده و رعب آور هستند . خودشان همه چیز را می دانند به دیگران اعتماد کم دارند . ریاست طلب ایرادگیر و نسبت به اشتباهات حساس و نکته سنج هستند.
فرزندان وسط خانواده
نقاط مثبت :
فرزندان وسطی افرادی خانواده دوست هستند که دیگران از بودن با آنها لذت می برند مهم ترین نیاز آنها آرام نگه داشتن اقیانوس پرتلاطم زندگی است و شعار آنها " آرامش به هر قیمتی " است . اینها افرادی بسیار آرام و بی سرو صدا شیرین و دوست داشتنی هستند و شنوندگان خوبی به شمار می روند . مهارت زیادی در حل مشکلات دارند چون همیشه هر دو جنبه یک مشکل را بررسی میکنند و دوست دارند همه را خوشحال کنند . همین مسئله باعث می شود که مشاوران و میانجیگران خوبی باشند.
نقاط منفی :
نسبت به فرزندان اول خانواده احسلس سلطه گری کمتری دارند اما دوست دارند همه آنها را ستایش کرده و دوست بدارند یا حداقل با آنها احساس شادی و خوشبختی کنند. ازآنجا که سعی در راضی نگه داشتن همه دارند ممکن است به افرادی وابسته تبدیل شوند.نمی توانند خوب تصمیم بگیرند تا جایی که باعث رنجاندن دیگران می شوند. همچنین برا شکست و اشتباهات دیگران خود را سرزنش می کنند.
فرزندان آخر خانواده
نقاط مثبت :
افرادی شاد و سرزنده اندکه این شادی و سرخوشی را با خود به همه جا می برند و دیگران را نیز از ان بهره مند می کنند. مهارت های مردمی آنه بسیار قوی است و عاشق این هستند که دیگران را با حرف ها و کارهایشان سرگرم کنند . هیچ کس برای آنها غریبه نیست و به سرعت با همه صمیمی می شوند . افرادی برونگرا هستند که از وجود دیگران انرژی می گیرند. از ریسک کردن واهمه ای ندارند.
نقاط منفی :
خیلی زود خسته می شوند از طرد شدن واهمه داشته و افق توجهاتشان کوتاه است.افرادی خودگرا هستند معمولا به خاطر توقعات غیر واقعی تصور می کنند در همه رابطه ها باید همیشه خوشی و خنده برقرار باشد.
________________________________________________________________________________
پانوشت 1 :
از کسانی که با نظراتشون من رو تشویق می کنن خیلی ممنونم !!!
پانوشت 2 :
اگر از مطالب وبلاگم خوشتون اومد نظر یادتون نره !!!
|
|
[ طراح قالب: آوازک | Theme By Avazak.ir | rss ] |